تبلیغات



آوردگاه اول با شهید کریمی

نخستین شب شعر «آوردگاه» به یاد شهید مدافع حرم «مرتضی کریمی» و با قرائت دلنوشته دختر این شهید برگزار شد.

بخش فرهنگ پایداری تبیان

نخستین شب شعر «آوردگاه»

این شب شعر به همت بنیاد فرهنگی صبح قریب و با هدف بزرگداشت رزمندگان و شهدای مدافع حرم شب سه شنبه با حضور امید گلزاری مدیرعامل بنیاد فرهنگی صبح قریب، محمدرضا رئوف شیبانی سفیر سابق ایران در سوریه و جمعی از شاعران و خانواده شهدای مدافع حرم در فرهنگسرای امید برگزار شد.

گفته اند حرف دلم را برات بنویسم ولی مگر می شود یک دنیا حرف را در یک کاغذ کوچک جای داد؟ حرف های ناگفته بسیار دارم که با تو بگویم..از دلتنگی هایم و خاطرات فراموش نشدنی و از روزهای با تو بودن، از شاگرد اول شدن من و از بزرگ شدن ملیکا، از گریه های پنهانی مادر، از ژس پر از خاطرات روی دیوار. خیالت راحت، همه هوایم را دارند اما دلم در هوای توست

در این مراسم مصطفی محدثی خراسانی، سعید بیابانکی، ناصر فیض، امید محمدی نژاد، علی محمد مودب، میلاد عرفان پور و جمعی دیگر از شاعران جوان به شعرخوانی پیرامون شهدای مدافع حرم پرداختند.

سپس حنانه کریمی فرزند شهید جاویدالاثر مدافع حرم «مرتضی کریمی» که 21 دی ماه سال گذشته در خان طومان سوریه به شهادت رسید، دلنوشته ای را برای پدر خود خواند.

فرزند شهید کریمی در دل نوشته خود می گوید:« پدرم میدانی ماه و روزی است که دلتنگ توام! آرزو دارم با تو باشم بابا. مادرم می گوید: پدرت در همه جا همراه ماست و خودت میدانی خوابم هم همه وقف تواند پس تا ابد منتظرم. پدر تو به من یاد دادی که همیشه با یاد خدا کارهایم را آذین دهم و جز نامش افتتاحی نجویم و نگویم پس به نامت ای مهبانترین مهربانان.

بابائیم سلام! گفته اند حرف دلم را برات بنویسم ولی مگر می شود یک دنیا حرف را در یک کاغذ کوچک جای داد؟ حرف های ناگفته بسیار دارم که با تو بگویم..از دلتنگی هایم و خاطرات فراموش نشدنی و از روزهای با تو بودن، از شاگرد اول شدن من و از بزرگ شدن ملیکا، از گریه های پنهانی مادر، از ژس پر از خاطرات روی دیوار. خیالت راحت، همه هوایم را دارند اما دلم در هوای توست.

پدرم!آن روز با تو مردانه عهد بستم که چنان باشم که بگویند: این یادگار شهید مرتضی کریمی است و مایه افتخار تو باشم. سخت است ولی با تو می توانم. پس یارم باش!

در پایان این مراسم از خانواده شهیدان محمد اینانلو، حسین امیدواری، مجید قربانخانی، مرتضی کریمی، احمد گودرزی، امیر سیاوشی، شهید مرتضی خدادادی از شهدای لشکر فاطمیون و جمعی از جانبازان مدافع حرم تقدیر بعمل آمد.

شهید مفقودالاثر مدافع حرم «مرتضی کریمی شالی»، جانشین فرمانده گردان امام حسن مجتبی (علیه السلام) 21 دی ماه سال 94 در سوریه آسمانی شد.
«حنانه» 11 ساله و «ملیکا»  7 ساله دو دردانه شهید کریمی  هستند؛ همسرش درباره ارتباط شهید با دخترانش می گوید: اگر شب ها دیر می رسید، آرام و بی صدا به خانه می آمد. اگر هم زودتر می رسید، بنا می کرد به تغییر دادن صدا و بازی شنگول منگول «آی بچه ها ، منم منم آقا گرگه. اومدم بخورمتون... »
هر چقدر هم که این کار را انجام می داد، برای بچه ها تکراری نمی شد؛ چراکه همیشه می ترسیدند در را باز کنند! تازه وقتی بابا مرتضی شان وارد خانه می شد، مجبور بود دقایقی ناز دخترهایش را بخرد، هردوشان را بغل کند و حسابی ببوسدشان

.«حنانه» 11 ساله و «ملیکا» 7 ساله دو دردانه شهید کریمی هستند؛ همسرش درباره ارتباط شهید با دخترانش می گوید: اگر شب ها دیر می رسید، آرام و بی صدا به خانه می آمد. اگر هم زودتر می رسید، بنا می کرد به تغییر دادن صدا و بازی شنگول منگول «آی بچه ها ، منم منم آقا گرگه. اومدم بخورمتون... »


شهید زمانی که قرار بود به سوریه برود و کنسل شد، گفت: «راضی می شوید که خانم زینب سلام الله علیها از شما ناراحت شود؟ اگر آن دنیا از شما گلایه کند، چه جوابی دارید که به ایشان بدهید؟ چه توجیهی برای کارتان دارید؟ می خواهید بگویید چرا اجازه رفتن را به مرتضی نداده ایم؟»
مادر مرتضی می گفت: یاد این حرفهایش که  افتادم دیگر نتوانستم مانع از رفتنش شوم.
یکی از دوستانش گفت: من شهادت مرتضی را دیده ام و حتی بخشی از اعضای بدن مرتضی را در چفیه ای جمع کردم و... هرکس روایتی از شهادت مرتضی داشت. 

با این  حال زیبایی روایت ها، خاطرات همزمانش از او بود. یکی دیگر از دوستانش می گفت دستش که زخمی شد، دستکشی پوشید تا روحیه نیروهایش از دیدن مجروحیت او کم نشود و با همان دست ها کارش را ادامه می داد.

می گفتند بعد از شهادت نیروهایش بهم می ریخت و همیشه می گفت «پدر و مادرهایشان این بچه ها را به من سپرده اند. من نمی توانم جواب آنها را بدهم!» مخصوصاً بعد از شهادت «شهید مجید قربان خانی» که تک پسر خانواده بود.


منابع: تسنیم/فارس

تبلیغات